که  آیا  انسانی  که  همه ی  این پد ید ه ها ی  د نیا  بخاطر او خلق  شده  که با ختم  موجودیت او در این  نظام ،نظام  کونی  نیز خاتمه می یابد د ا رای  یک برنامه و پلان  نخواهد  باشد   ؟ ؟

حتما  با ید  یک  برنا مه وپلان  بسیار قوی  و منظم  و د قیق  داشته  با شد  تا بتواند از این  پد ید ه ها  بنفع خود استفا ده نماید ولی این قانون را چه کسی  باید  برای  انسا ن ها  بسازد  و طرح نماید ؟

قبل ازا ینکه  پا سخ  این سوال راارائه نمائیم با ید  پاسخ سوال دیگری رایاد اور شویم  که اصلا انسانها ایاضرورت به پلان وبرنامه درزندگی خوددارند یاخیر؟؟

جواب – بله انسانها نیازبسیارشدیدی به یک پلان وبرنامه منظم دارند که میتوان گفت انسان ها ازدو طریق  به  قا نون وبرنامه نیازمند اند وبرنامه را می پذ یرند:

اول : فطرتا و جبلا : یعنی فطرتا انسا نها قانون وبرنامه پذیرمی باشند درست مثل دوران تکمیلی خلقتی خویش .

دوم : عقل وفهم: عقل وفهم انسا نی حکم می نمایدکه انسان برای بهبود ی حیات وزندگی اش وبرای اینکه به کمال سعادت ونایل به امید ها ی خوب خودشود باید یک پلان وبرنامه منظم درزندگی خویش داشته وطرح نماید که بوسیله ان بکوتاه ترین وقت ،بااستفاده ازسهل ترین اسباب برسد.

چون قانون است که هیج عملی منتج به ثمرنمی شود مادامیکه دارای پلان وبرنامه منظم نباشد.

پاسخ سوال آغازین :

فقط  الله  جل جلا له  شا ئسته گی  طرح  چنین  قا نون  و برنا مه  را  دارا  می با شد . انسان ها بتنهائی خود نمی توانند  که  این  برنامه  را  طرح  نما یند  چون  فکر ا نسا ن  زائیده حواس اوست ودایره کاربردحواس انسان ها محد ود می با شد.بطور مثال چشم ما مساحت محدودهموار ویابی خم وپیچ رامشاهده کرده می تواند وگوش ما ازمساحت معلوم ومحدودچیزی را بما می شنواندوهمین طورباقی حواس .

که نتیجتا معلوماتی راکه این حواس محدودبه فکر می دهند طبعا جامع وکامل نمی باشد.

 نهایت امر تولیدات فکرهم قلیل ومحدودمی شودونیزازطرف د یگر هم یک اصل پذیرفته شده است که انسانها ازمحیط اجتماعی وزیستی خویش وازعوامل اقلیمی خودنیزمتاثرمی شود که بساموارد بواسطه رعایت این عوامل انصاف ودادگری را زیرپا می نهد که این یک مثا ل مجرب وزنده هست که بسا دانشمندان بسیاربزرگ درمواردی بواسطه تامین منفعت خویش  وهمجواران خود برمنفعت دیگران تاخت وتازنمودند. پس نتیجه ا ین فکر هم  حتما درخود تعـصب را د ا را  می  با شد .

و یا اگربا لفرض والـتقـد یر بگوئیم که تحت تا ثیراقلیم وجامعه نمی رود خوب می تواند که یک برنامه را برای یک قاره و یک ملت بسازد که برای همین قشرمفید باشد و بس.

 اما نمی تواند که برای تمام انسانها درتمام  نقا ط این کره خا کی مفید باشد وهرملتی را به نها یت خو ب که حقوق همه انسا نها مرعات شود برساند!

بالفرض والمحا ل که بتوانند قانونی رابرای همگان طرح نما یند خوب برای آیندگان هرگزاین قانون مناسب نخواهد بود چون خواص ونیازومقتضیات ایندگان وزمان انها راهیچ انسانی نمی داند.

فقط  ذاتی می تواند که ا ین برنا مه را برای تمام انسانها موجودواینده گان  طرح نما ید که از انسا نها ی گـذشته وعوا مل انحـطا ط  و یا تمد ن انها اگا هی داشته باشد وازایندگان ونیازمندی شان  بگونه مطلع باشد که ازاحوال موجودین اگاهی داردواین چکسی خواهد بود؟؟؟

طبعا کسی باید باشد که خالق انسانها وافکارشان می باشد که همانا جزالله واحد وبرحق ثانی نیست  .

خوب بعدازفهم به نیازمندی برنامه وقانون منظم برای هدایت بشری واینکه  واضع آن جز الله کسی دیگر شده نمی تواند فهمیده می شود که ادیان اسمانی که ازجانب الله نازل شده کتب انها برحق بوده وهرکدام درمقطع زمانی خویش تکمیل کننده کتا ب گذشته وناسخ ان میباشد وبا برنامه وپیام مجدد وتازه ابداعی خویش وارد میدان هدایتگری ورهبری بشر میشود که ازجمله این کتاب ها کاملترین انها ازحیث پیام وبرنامه های سیاسی وتعلیمی وتربیتی واقتصادی .......وازحیث زمان نزولیش همانا دین اسلام می باشد، د ین که هزاروچهارصدو اندی ازنزولش میگذرد وهنوزهم پیام برای بشردارد لذا خواستیم  تا نگرشی ازاین روضنه بحث خویش به تا بش نوری دین اسلام داشته باشیم.

قران کریم که کتاب کاملی دربخش انسان شناسی میباشد انسان ها را متشکل ازچندین بعد می داندکه علما ءعلم اجتماعی وتاریخی نیزحیا ت بشری را به بخش های ذیل تقسیم نموده اند :

1-  بعد روحی : اسلام دراین بخش برای انسان انواع موجوده مختلفه نفوس را بمعرفی می گیردوبعدازان بواسطه این که حقوق خود ودیگران را بشناسد وزیر یوغ نفس نرود تزکیه واصلاح سازی نفس را تاکید می نماید .که تقسیم نفوس قرارشرح ذیل می باشد:

الف " نفس اماره { وما ابرئ نفسی ان النفس لامارة بالسوء}

ویزه گی این نفس انست که صاحب خودرا به هرنوع عمل شنیع وپست امر می نماید که هیچ کوتاهی ازاین اعمال ناشائست خوددرهیج وقت  ندارد لذا این نوع نفس مردود وپلید است .

باء " نفس لوامه { ولا اقسم بالنفس اللوامه }

ویزه گی این نفس انست که عاصی است ولی بعد ازعصیان صاحب خویش را ملامت وسرزنش نسبت به عملش می نماید

جیم " نفس مطمئنه { یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک ...}

واین نفس خاصان را میباشد.

 2- بعد اجتماعی : اسلام براساس عدالت جامعه را اصلاح نموده وسروسامان می بخشد. جهت ساختار ان گردهمائی هائی را اماده کرده است مثلا:

الف- گردهمائی بمثابه مجالس ساکنان یک  کوچه  و یا دهکده کوچک : که درروزپنج بار تکرار می یابد. که حضور به جماعت ها ی  پنجگانه می با شد. که هرکدام  تقریبا 15 دقیقه طول می کشد.

 ب:- گرد هما ئی  بمثا به مجا لس نا حیه ها وروستاها ی  بزرگ می باشد. که حضور درنمازجمعه می با شد. که مد ت ان حد ود  یک  ساعت است.

ج - گرد همائی  بمثا به  شورای  یک  شهر می با شد  که  همان اقامه  نمازها عید است.

د- گرد هما ئی  بمثابه  یک  کنفرانس عمومی وملی می باشد. که همانا اشتراک  در حج بیت الله الحرام است.

3- بعد سیاسی : انسان ها برای رسید ن به امیال شان بسا اوقات ازبرنامه های فردی خویش که جز خودش کسی دیگررامطلع نمی نماید استفاده می نماید که اصلا این یک اصل دربین انسانها می باشد که همین طورهرخانواده واهل هرقریه وبالاترازان اهل یک شهروبالاترازان ملت هرکشوربرای رسیدن به برنامه های منفعتی خویش پلان ها وبرنامه هاونظام  خاص خودره دارنداسلام  این نظام  سیاسی ورهبری رابارعایت اصل عدالت اجتماعی  برمبنای شوری  پایه  ریزی  می نمایدتا نشود که برنامه شان ظالمانه ویا خودهانه باشد.

4-  بعد  قانونگذاری : انسان ها خلقتاً اجتماعی آفریده  شده اند که ازهم جدا، بتنهائی زندگی کرده نمی توانند ضرورتا باید درکنار هم باشندازاینرو به  یک  اداره  منظمی جهت تنظیم  روابط  فردی  و اجتماعی وا قتصادی و....دربین هم نیازمند اند.

واسلام بهترین وسالم ترین شیوه را جهت قوت وپایدار ماندن این ارتباطات طرح نموده که درمجموع اهل یک اجتماع را درقبال همدیگر مسئول دانسته وبرعایت اصل قاعده اخوت وبرابری آنهارا مامورگردانیده است.

5-بعد تمدن وپیشرفت : انسانها همیش برای بکمال رسیدن خویش سعی وتلاش می ورزند تادرعرصه های مختلف زندگی موفق باشند واسلام دراین بعد دانش وتفکر،سعی وتلاش ،کاروعمل راوسیله نواوری وپیشرفت معرفی مینماید.

 کـتــــــــــــــــــــــــــــــب مـربـــــــوطـــــــــــــــــــــــــه

 1 - سیمای اسلام " علامه طنطاوی رح .

2-  اسلام وغرب " سید ابوالحسن ندوی رح.

3- مبادی اسلام " ابو اعلی مودودی رح .

                     علا ألدین رحیق هــــــروی